درباره نویسنده
Contact : art.bita73@yahoo.com
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • عناوین مطالب
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • خودی
  • بچگی
  • سکوت
  • جای خالی تو
  • احساس بی منطق
  • قلبامون ترک خورد
  • وارونگی
  • مرد بارونی
  • دفتر ترانه های من
  • دفتر ترانه های من
  • دفتر ترانه های من
  • دفتر ترانه های من
  • دفتر ترانه های من
  • دیوار
  • دفتر ترانه های من
  • دفتر ترانه های من
  • دفتر ترانه های من
  • قلب
  • دفتر ترانه های من (یه حس...!)
  • شب
  • دل نوشته (حلقه)
  • رد پای قلم
  • دفتر ترانه های من (زندگی)
  • ...
  • پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠
  • ...!
  • دل نوشته (باران عشق)
  • جنگ 1390 = نمونه بارز سانسور
  • دفتر ترانه های من
  • دفتر ترانه های من
صفحات اختصاصی
کلمات کلیدی مطالب
  • عاشقانه (۳٦)
  • ادبی (٢۸)
  • هنر (٩)
  • بی تا پاک نژاد (۸)
  • ترنم گریه ی باران (٧)
  • قلب (٢)
  • سکوت (۱)
  • احساس بی منطق (۱)
  • گم شدم راهو (۱)
  • باران (۱)
  • پدر (۱)
  • عکس عاشقانه (۱)
  • دیوار (۱)
  • خیانت (۱)
  • بارون (۱)
  • فاصله (۱)
  • بچگی (۱)
  • خودی (۱)
  • پیری زودرس (۱)
  • جای خالی تو (۱)
  • میز شام (۱)
  • مرد بارونی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • فروردین ٩۱
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
دوستان من
  • بی تا بی
  • تانگو در طوفان
  • شهر عکس
  • شانی
  • وبلاگ طرفداران فرزاد فرزین
کدهای اضافی کاربر



تماس با من

کد تماس با من

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین

جاوا اسكریپت

  Desing By SAEID KHAKI  


خودی
نویسنده: بی تا پاک نژاد - چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱

 

خودی

همیشه ماجرا اینه

که یادت میره حرفاتو

بهم قول دادی این بارو

که مردش باشی اما تو...

همیشه ماجرا اینه

بهم پشت میکنی میری

من انقد سرد و بی روحم؟

تا حدی که ازم سیری؟

نمیدونم کجای شب اسیر میشم

نباشی من از این بیشتر حقیر میشم؟

نمیدونم چرا هیچ کس نمیفهمه

که شاید پیش تو موندن برام سمه

حقیقت دیگه مبهم نیست

خودت بازی رو لو دادی

من از چشم تو افتادم

تو از چشم من افتادی

نمیگم که گناهکاری

ولی حست توهم بود

تمام جنگ ما هربار

سر حرفای مردم بود

بیا حرفاتو انکار کن

که شکم بیخودی باشه

یکی رو جام بیار حتی

اگه میخوای خودی باشه

نمیدونم کجای شب اسیر میشم

نباشی من از این بیشتر حقیر میشم؟

نمیدونم چرا هیچ کس نمیفهمه

که شاید پیش تو موندن برام سمه

نظرات ()



بچگی
نویسنده: بی تا پاک نژاد - پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱

 

 

 

بچگی

یکم خنده هنوزم هست

تو اون قابهای خاک خورده

یه حسی بچگی هامو

دوباره یادم آورده

موهام جو گندمی میشه

تو روزایی که اوهامه

به آینه خیره باشم یا

به اعداد شناسنامه ؟

همین گوشه حوالی ‘ همین جایی که من هستم

یه عمری بند کفش بچگی هامو میبستم

یه دنیا سادگی جا موند

تو اون عکسای پیر و زرد

زمانی صورتم پیر شد

که قلبم بچگی میکرد

یکم خنده ، یکم شادی

از این دنیا برام بس بود

ولی تقدیر تلخ من

فقط پیری زودرس بود

ببین چی به سرم اومد

منو از غصه پاک کردن

تو اوج بچگی مُردم

تو پیری منو خاک کردن

همین گوشه حوالی ‘ همین جایی که من هستم

 یه عمری بند کفش بچگی هامو میبستم


نظرات ()



سکوت
نویسنده: بی تا پاک نژاد - چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠

 

سکوت

دوباره سکوتم غم انگیز شده

یجور حس بارون تو این لحظه هاس

دوباره دارم وانمود میکنم

یه حس قشنگی هنوز بین ماس

تو این لحظه های بد و شب زده

به اوج سکوتم صعود میکنم

همیشه دلیل سکوتم تویی

همیشه فقط وانمود میکنم

مهم نیست پشت این بازی         یه دنیا با تو همدسته

من انقد گم شدم راهو             که میدونم چی بن بسته

دوباره واسه جشن شادی تو

یه عشق جدید کیکتُ میبُره

تهِ قلبش این حس تنها شدن

بهش میگه حتما شکست میخوره

هنوز گیج حرفای تو ، عاشقه

با چه شوقی شمعاتو فوت میکنه

یه روزی به پایان تو میرسه

از اون روز به بعد رو سکوت میکنه

مهم نیست پشت این بازی         یه دنیا با تو همدسته

من انقد گم شدم راهو             که میدونم چی بن بسته

 

نظرات ()



جای خالی تو
نویسنده: بی تا پاک نژاد - پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠

جای خالی تو


تو رو یه فاجعه دور کرد          که بی وقفه پر از دردم

تمام من مهیا بود                    که به عشق تو برگردم

همین نزدیکیا بودی                که حادثه تو رو دور کرد

طلسم جاده پیدا شد                 سفر چشم تو رو کور کرد

یه چند روزیه جای خالی تو

برام از تمام جهان بیشتره

هوا رفتنت رو برام زنده کرد

همین خاطراته که سخت میگذره

دارم جای خالیتو با                گلایه ورق میزنم

چه ساده فکر کردی که           به این زودی دل میکنم

امید شب به چشمات بود           تمام روشنیم بودی

داری از من جدا میشی             داری میری به این زودی

بذار این فاصله تا من              همینقدری که هست باشه

به سمت تو میام شاید             یه ردی از تو پیدا شه

یه چند روزیه جای خالی تو

برام از تمام جهان بیشتره

هوا رفتنت رو برام زنده کرد

همین خاطراته که سخت میگذره

نظرات ()



احساس بی منطق
نویسنده: بی تا پاک نژاد - پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠

احساس بی منطق

اگه از بین ما حتی               یکی خوشبخت شه حرفی نیست

علاقه ی من تنها                 برای تو که کافی نیست

اگه دستاش عزیزتر شد          اگه وابسته تر بودی

برای تبرئه ت فکر کن           تو از من خیلی سَر بودی

 

واسه خاموشی شبهای این عاشق

برای مرگ این احساس بی منطق

                                             یه جشن ساده میگیرم

واسه نابودی این همه دلتنگی

که واسه بودنش هر لحظه میجنگی

                                             یه جشن ساده میگیرم

 

شاید من عادتم باشه               که بازیچه ی تو باشم

هزار بار که زمین خوردم        یه بار دیگه ام پاشم

تو نقشت رو به کل باختی        یه حس تازه بازی کن

دروغات داره رو میشه          دوباره صحنه سازی کن

 

واسه خاموشی شبهای این عاشق

برای مرگ این احساس بی منطق

                                           یه جشن ساده میگیرم

واسه نابودی این همه دلتنگی

که واسه بودنش هر لحظه میجنگی

                                           یه جشن ساده میگیم

نظرات ()



قلبامون ترک خورد
نویسنده: بی تا پاک نژاد - سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠

 

 

نه میتونم عذادار نبود تو بمونم

نه اینجوری خودم رو پای بی مهریت بشونم

یه زندگی ساده آرزوی ما دو تا بود

حالا پایان تلخمونو از چشمات میخونم

یه قولایی به هم دادیم که تو ی خاطرم مرد

شکوه عشقی که داشتیم اونم طاقت نیاورد

برای حال هم مرحم نبودیم ، زندگی شد

یه وابستگی ساده و قلبامون ترک خورد

نگـاهم مـیکنی امـا ، این اون چــشمای آشنـا نـیسـت

به دستات خره میشم باز ، که خیلی وقته تنها نیست

نـگـاهـم مـیـکـنـی امـا ، ازت فاصـلـه مـیگیـرم

یه روز از من گذشتی و یه عمری از تو دلگیرم

یه حسی بین ما کم شد و من ساکت نشستم

یه عشق تازه پیدا شد ولی چشمامو بستم

چه شبهایی رو بیدار موندم اما تو نیدیدی

به چشم تو عزیزم من همیشه خیلی خسته م

همه چیزو میبینم اما واسه ی تو کورم

خیانت حس تلخیه ولی خیلی صبورم

شکنجه کردنت برای من تسکین نمیشه

یه روز به خونه بر میگردی که من خیلی دورم

نـگاهـم مـیـکـنی امـا ایـن اون چـشمای آشنـا نیست

به دستات خیره میشم باز که خیلی وقته تنها نیست

نـگـاهـم مـیـکـنـی امـا ازت فـاصلـه مـیـگـیـرم

یه روز از من گذشتی و یه عمری از تو دلگیرم

نظرات ()



وارونگی
نویسنده: بی تا پاک نژاد - جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠
ما این وارونگی قصه هامون و 
تمام کهنگی غصه هامون و 
طلسم این شبای غرق طاعون و 
چشای خیس اشک هر دوتامون و 
تقاص اشتباهایی که پس میدیم
تمام لحظه های تلخی که دیدیم
کسایی که همیشه بینمون داریم
یجورایی هنوزم دوسشون داریم
یه جور عادت شده من بی تو باش
تو بی من باشی ، من از هم بپاشم
دیگه حسی به این کارات ندارم
که تو میری بشینم خون ببارم
یجای قلب من امیده اما 
تو دوری از تمام دلخوشی ها
تو عادت کردی این فاصله  باشه
دیگه این قصه هم آخر راشه
ما این وارونگی قصه هامون و 
تمام کهنگی غصه هامون و 
کسایی که همیشه بینمون داریم
یجورایی هنوزم دوسشون داریم
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »