
خودی
همیشه ماجرا اینه
که یادت میره حرفاتو
بهم قول دادی این بارو
که مردش باشی اما تو...
همیشه ماجرا اینه
بهم پشت میکنی میری
من انقد سرد و بی روحم؟
تا حدی که ازم سیری؟
نمیدونم کجای شب اسیر میشم
نباشی من از این بیشتر حقیر میشم؟
نمیدونم چرا هیچ کس نمیفهمه
که شاید پیش تو موندن برام سمه
حقیقت دیگه مبهم نیست
خودت بازی رو لو دادی
من از چشم تو افتادم
تو از چشم من افتادی
نمیگم که گناهکاری
ولی حست توهم بود
تمام جنگ ما هربار
سر حرفای مردم بود
بیا حرفاتو انکار کن
که شکم بیخودی باشه
یکی رو جام بیار حتی
اگه میخوای خودی باشه
نمیدونم کجای شب اسیر میشم
نباشی من از این بیشتر حقیر میشم؟
نمیدونم چرا هیچ کس نمیفهمه
که شاید پیش تو موندن برام سمه






